پلاک

 

 

فروردین هزار سیصد و شصت و سه

ناجور تیر خورده بود هرچه گرمای خونی که لباسش را سیاه کرده بود بیشتر حس می کرد بدن رنگ پریده اش سرد تر میشد. به اینجا می گفتند برزخ نه مال عراقی ها بود نه ایرانی ها گرفته بودندش. اغلب تا یک هفته بعد از هر عملیات مال ایران بود و با یک پاتک  دشمن از دست میرفت و دوباره یک عملیات دیگر لازم داشت تا امشب که دشت برزخ قیامت شده بود هر جا نگاه می کردی از ایرانی و عراقی یکی افتاده بود توی خونش.

 این بار انگار برزخ چند ساعتی به عراقی ها رسیده بود . با چراغ داشتند یکی یکی چک می کردند و هرکه نیمه جانی داشت یا به مداوا می بردند یا به اسیری. چیزی به فکرش رسید. نباید می گذاشت بفهمند ایرانی است... آخرین رمقی که داشت را گذاشت توی دستش و حلقه کرد دور زنجیر پلاکش و با یک حرکت پاره اش کرد و خود را کشاند سمت نزدیک ترین جسد کنارش. پلاک را چپاند توی دست جسد و پلاک جسد عراقی را از گردنش کشید... لباس خاکی خودش را کند و سوراند آن سو تر و یونیفرم  خونی عراقی را کشید روی تنش و پلاک را گذاشت توی جیب شلوارش و رو به ستاره هایی که در دور دست توی عالمی دیگر سوسو می زدند منتظر نور چراغ روی صورتش ماند ...

نیم ساعت بعد افسر عراقی بالا سرش بود. فقط چند لحظه چراغ را توی صورت رنگ پریده اش نگه داشت . همانقدر که معلوم شود این چشم ها نوری دیده اند که دیگر به هیچ نوری واکنش نشان نمی دهند. سری تکان داد رفت سراغ جسد بعدی همان که پلاک را توی دستش مشت کرده بود آنجا هم مکثی کرد و زود رد شد...

 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هفت

پیرزن حال نداشت ولی هرجور بود آورده بودندش سر خاک شهیدش. این همه سال عید را پای سفره هفت سین دعا کرده بود جوانش برگردد. نذر و نیاز ها کرده بود که آخرش یکی از این سال ها را با دلبندش نو کند به کسی نگفت هگز ولی دیگر به یک خبر ساده هم دلخوش بود حتی خبر شهادت آخر چقدر چشم انتظاری پسر ! ببین مادرت پیر شده تا زنده ام بیا.... حالا سه سال بود که لحظه تحویل سال را با شهیدش همینجا سر خاک با همین بشقاب سبزه و یک ظرف ساده شیرنی یا مقلب القلوب می خواند... سه سال و چهار ماه پیش استخوان هایش را برای مادر برگرداند با یک پلاک که تا لحظه دفن زنجیرش لای استخوان های دستی مشت شده گیر کرده بود. هر چه از پسرش مانده بود حالا زیر این تل خاک پیش مادر آرام گرفته بود...

سه سال و چهار ماه پیش استخوان های مکشوفه سربازان عراقی از منطقه ای معروف به تنگه برزخ به انضمام پلاک های شناسایی به صورت مجزا و بسته بندی شده تحویل مقامات عراقی شد تا به خانواده هایشان تحویل گردد...

برایم ننویسید از این ها نگو.. به من نگویید دیگر گذشت با این حرف ها دلگیرمان نکن... برایم پیغام نگذارید از این ها خیلی داشتیم یادمان نیاور...

من به این ها فکر می کنم ... من خوابشان را می بینم ...جای خالی همه شان دلم را می سوزاند... یکی باید جواب این همه را بدهد... یکی باید حالیم کند این همه برای چی کشته شدند ؟ حتی اگر عید باشد حتی اگر سالها گذشته باشد از آن سال ها باز خونشان گرم و به شکل رعب انگیزی تازه است... آن ها متعلق به ریشو های بزدل پشت جبه ای نیستد که امروز به بهانه یادواره و مراسم ازشان استفاده تبلیغاتی کنند. آنها هم فکر این بسیجی های آبرو بر امروزی نبودند . از جنس من و تو بودند از جنس پدر و برادر من و تو ...

دستان چروکیده پیرزن روی این سنگ مرمر سرد چی را نوازش می کند؟ ... یکی باید جواب بدهد...

 

 

/ 43 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آمنه

سلام سال نو مبارک[گل]

همراه

سلام دوست عزیز.سال نو مبارک.عذر میخوام بابت تاخیرم.خوشحال میشم لینکم کنی.منم حتما این کارو میکنم. [گل]امیدوارم آسمون دلت همیشه پر از ستاره های درخشان باشه [ماچ]

فائزه

سلام سال نو بر عسل عزیزم مبارک عسل جون ممکن لطفا بجای ترنم این آدرس جدیدم رو لینک کنی [ناراحت][گل] ▒▒▒▒▒▒█▓▓█▒██▓▓▓██▒█▓▓█ ▒▒▒▒▒█▓▒▒▓█▓▓▓▓▓▓▓█▓▒▒▓█ ▒▒▒▒▒█▓▒▒▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▒▒▓█ ▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓█ ▒▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓█ ▒▒▒▒▒▒▒█▓▓█▓▓▓▓▓▓█▓▓▓█ ▒▒▒▒▒▒▒█▓▓██▓▓▓▓▓██▓▓█ ▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▒▒█▓█▒▒▓▓▓▓█ ▒▒▒▒▒█▓▓▒▒▓▒▒███▒▒▓▒▒▓▓█ ▒▒▒▒▒█▓▓▒▒▓▒▒▒█▒▒▒▓▒▒▓▓█ ▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▓▓▒▒▒▒▒▓▓▓▓▓▓█ ▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▓▓███▓▓▓▓▓▓█ ▒▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓█ ▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓▓█ ▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▒▒▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓▓█ ▒▒▒▒█▓▓▓█▓▒▒▒▒▒▒▒▒▒▓█▓▓▓█ ▒▒██▓▓▓█▓▒▒▒██▒██▒▒▒▓█▓▓▓██ ▒█▓▓▓▓█▓▓▒▒█▓▓█▓▓█▒▒▓▓█▓▓▓▓█ █▓██▓▓█▓▒▒▒█▓▓▓▓▓█▒▒▒▓█▓▓██▓█ █▓▓▓▓█▓▓▒▒▒▒█▓▓▓█▒▒▒▒▓▓█▓▓▓▓█ ▒█▓▓▓█▓▓▒▒▒▒▒█▓█▒▒▒▒▒▓▓█▓▓▓█ ▒▒████▓▓▒▒▒▒▒▒█▒▒▒▒▒▒▓▓████ ▒▒▒▒▒█▓▓▓▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓█ ▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▒▒▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓█ ▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓▓█ ▒▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▓█▓█▓▓▓▓▓█ ▒▒▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▓█▓▓▓▓▓█ ▒▒▒▒▒████▓▓▓▓▓█▓▓▓▓▓████ ▒▒▒▒█▓▓▓▓▓▓▓▓▓█▓▓▓▓▓▓▓▓▓█ ▒▒▒▒█▓▓▓▓▓▓▓▓█▒█▓▓▓▓▓▓▓▓█ دوستت دارم یه دنیا[ماچ]

بهمن تنها

.....(¯`v´¯) 000........(¯`v´¯) 00000........(¯`v´¯) 0000000........(¯`v´¯) 000000000........(¯`v´¯) 000000000........(¯`v´¯) 0000000........(¯`v´¯) 00000........(¯`v´¯) 000........(¯`v´¯) 0........(¯`v´¯) 000........(¯`v´¯) 00000........(¯`v´¯) 0000000........(¯`v´¯) 000000000........(¯`v´¯) 000000000........(¯`v´¯) 0000000........(¯`v´¯) 00000........(¯`v´¯) 000........(¯`v´¯) 0........(¯`v´¯) عشق وعاشقی یعنی...؟ به روز شد بدوبیا

Asal

سلام به نظر سنجیده شما در مورد مسئله ای احترام قائلم لطفا تشریف بیاورید و نظر دهید متشکرم البته اگه دوست داشتید

سید مهدی موسوی

پرتقال کوکي وبلاگ «غزل پست مدرن» پس از 6 ماه خاموشي به روز شد با: 1- دو شعر جديد منتشر نشده براي خرس پاندا براي حلاج و فروغ و اخوان و مسعودخان کيميايي 2- رقصنده با تاريکي دردواره اي ناتمام با احترام به «پيام يزدانجو»ي عزيز 3- پيام هاي بازرگاني معرفي 44 شاعر خوب و لينک تعدادي از شعرها، داستان ها و مقالاتشان 4- چه جوري؟ اينجوري! اينجوري!! بررسي شتابزده موسيقي رپ و موسيقي هاي رايج تلفيقي فارسي با احترام به «آرش سبحاني» و معرفي از او 5- سلاخي زار مي گريست نگاهي ديگرگونه به «احمد شاملو» از نگاه «ابراهيم گلستان» 6- کتابخانه ي بابل معرفي و بررسي کتاب هاي ارسالي 7- شمس و عين القضات، من بودم! از زبان شمس بزرگ 8- مهدي موسوي بدبختي ست لينک چندين شعر و مصاحبه و کتاب از خودم 9- اعتماد به نفس در حد «استاد حسن شماعي زاده!» بررسي دو پرونده جنجالي 10- جنگ دنياها معرفي چندين شاعر و کتاب الکترونيکي جديد 11- عروض در شونصد روز بحث هايي هميشگي در مورد تکرار در غزل پست مدرن 12- در انتظار گودو خبر چاپ جديدترين شماره مجله همين فردا بود منتظريم...