عشق اول...

 

 

-          الو سلام . بفرمایید ؟

-          سلام . خوبی؟ تولدت مبارک.

-          ...( سکوت ) ممنون...( سکوت )

-          فقط میخواستم همینرو بگم. صد سال زنده و خوشبخت باشی . خدانگهدار...

-          تو خوبی؟

-          ممنون بد نیستم

-          خانومت حالش چطوره؟

-          اونم خوبه

-          ممنون یادت بود . انتظار نداشتم...( سکوت ) و خدا نگهدار.

 

 

بعد از کلاس زبان قرار داشتیم . دل تو دلم نبود . ذوق زده بودم. گفته بودی میام میبینمت بعد میریم هرجا که تو بخوای.

-          بریم شهر بازی ؟

-          به یاد بچگی ها ؟ هرجا بگی با تو من پرواز می کنم عسلم...

دستم که توی دستت بود گرمی حسی عجیب همه وجودم را فرا میگرفت . دلم قرص قرص بود. چقدر دوستت داشتم ... دلم می خواست با هم بریم یک جای دور . یک جا که کسی پیدامان نکند . من باشم و تو و کلی وقت برا با هم بودن و این همه آدم حواسشان به من و تو نباشد. به من که بازوی تو را چسبیده بودم و به تو که عاشقم بودی و دستت سفت دستم را چسبیده بود. خودت گفتی که چقدر به زیباییم افتخار می کنی. من با این حرفت چقدر زیبا می شدم... کاش میرفتیم جایی  که رنگ ماشین پلیس را که می دیدم مجبور نباشیم مسیرمان را عوض کنیم . چقدر هنوز من میمیرم برای آن پیاده رو هایی که عصر ها با هم توی خلوتشان قدم میزدیم و حرف پشت حرف. حرف های با مزه ات هنوز به خنده ام می اندازد و باز بعدش خس خس گریه و اشک های بی دلیل بی تابم می کند.

بریم چرخ و فلک؟

چشمانت برق زد و دستم را کشیدی که یعنی بزن بریم. هرچی از زمین دور می شدیم من بیشتر دوستت داشتم . آن بالای بالا که رسیدم آن نوک آسمان آدم ها دیگر کوچک کوچک بودند و شهر زیر آسمان یک دست آبی برق می زد. به چشمانت نگاه کردم و گفتم . برنگردیم ! نوازشم کردی و گفتی کجا ؟ گفتم کاش تا آخر دنیا  همین بالا بودیم و من همینجا توی بغلت می ماندم...داشتی میگفتی برا رنگ چشمام میمیری که چرخ و فلک تکانی خورد و شروع کرد به حرکت و ما دوباره رسیدم به زمین...

بعدش خیلی با هم نساختیم و آخر تو از یک راه رفتی و من هم از آن راه که آمده بودم برگشتم. خیلی وقت از آن موقع گذشته و من دیگر آن دخترک ساده و عاشق نیستم که بازویت را چسبیده بود و آن همه دوستت داشت بعد از تو من به هرکه که خیلی دوستش داشتم می گفتم بریم شهربازی شاید باز همان حس را پیدا کنم ولی...

ولی  هنوز همه داراییم خاطرات همان روز هاست و لحظه های چرخ و فلک که با تو داشتم...

...چرا تماس گرفتی...چرا؟

  

قرار بود سه پست قبل را تحلیل کنم با نظرات شما اما نه فرصت ویرایش بود نه دل و دماغ اش همه را خواندم که چه زیبا برام نوشته بودید نازنیین ها ( بوس ).. کمی سرم شلوغ شده . همه دوستان خوبم را به زودی به لیست دوستان اضافه می کنم . ببخشیدم دیر شد .

دوستتون دارم هوار تا.... 

 

/ 138 نظر / 48 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلی

سلام عسل جان[قلب] ممنون که به من سرزدی[گل] خوشحال می شم منو به لینکت اضافه کنی[نیشخند]

محمودمیرزایی

سلام به رسم ادب یه[گل]یه[ماچ] باراااااان اولین عشق مرا بردی........ شاید تنها کسی که درک کنه من باشم امیدوارم در همه حال سلامت باشی [ماچ][قلب][ماچ][گل][ماچ][ماچ]

مریم

سلام عسلی مهربون . من فقط پست آخرت رو خوندم برای اولین بار . ولی این اتفاقی که میگی یه بار برای منم افتاده بود . یه حالی شدم با حال بیقرار تو . فراموش کن عزیزم. بزار این چند روز عمر رو خوشبخت تر باشیم. اگه دوست داشتی منو به جمع دوستات اضافه کنی خبرم کن

عباس

نمیدونم چی داره میشه اما انگار نمی تونم جلوی خودمو بگیرم وقتی یه سر میزنم به وبلاگت و هر کدوم از مطالبتو میخونم ناخودآگاه در کنارش (نه در مقابلش) یه چیزی مینویسم. جالبه دوتا وبلاگ با عنوانهای مطالب یکی. هر وقت خواستی میتونی متوقفم کنی.[گل]

عباس

عشق اول... تلفن چندبار زنگ زد تا بالاخره گوشی رو برداشت . گفتم سلام خوبی . درحالیکه سعی میکرد بی تفاوت و سرد جوابمو بده گفت : سلام آره خوبم . سکوت . سکوت به دقیقه رسید فقط صدای نفسها بود که از دو طرف خط شنیده میشد .....

سپهر نصیری

[نیشخند]سلام عسلی به تو [نیشخند] خوبی . خواهم آپید.

مارال

منم تجربه کردم سخته خیلی سخت .......................................................

إلیس

سلام. من همیشه فکر می کردم کسایی که به خاطر دوست داشتن و در کل مسایل عاطفی خودشونو از نظر روانی آزار می دن خیلی ببخشیدا, احمقا ولی حالا متوجه می شم که احساسات روی زندگی خیلی تاثیر گذاره. من خیلی دلم می خواد خود کشی کنم ولی متاسفانه نمی تونم چون برای خودم یه اصولی دارم البته شاید یه روز این کار رو بکنم ولی با فکر الانم اون روز هیچ وقت نمی رسه. صد تا کتاب رو همزمان می خونم تا فرصت فکر کردن به چیزی که نباید بهش فکر کنم رو نداشته باشم ولی بازم روزهایی می رسه که هیچ کاری نمی کنم و فقط آرزو می کنم که کاش می مردم.

ایوان

مرده شور این زندگی گند رو ببرن که خوشحالیشم پره ناراحتیه!