او گفت:فریاد می کشیدم، ولی کسی صدایم را نمی شنید

 

مردی بلژیکی که پزشکان تشخیص داده بودند او به حال اغما رفته پس از 23 سال مشخص شد که بهوش بوده است.

وضعیت رام هوبرن پس از تصادفی در سال 1983 از سوی پزشکان این گونه تشخیص داده شد که به کما فرو رفته است، تا اینکه پزشکی از دانشگاه لیژ در بلژیک در سال 2006 تشخیص داد که آقای هوبرن هیچگاه در این مدت در کما نبوده است.اصل خبر را اینجا بخوانید

نمی دانم چند هزار سال گذشت. انگار صبح بود که چشمانم بی اختیار باز شد و دیدم یک گله آفتاب از پنجره افتاده تو. بوی صبح هم می آمد و صدای ماشین هایی که یک جایی آن دور دورها داشتند تند و تند رفت و آمد می کردند. حاضرم هم خاطراتم را بدهم و در عوض یک نظر از این پنجره بیرون را تماشا کنم . 

کاش می شد همیشه در خواب بمانم .توی خواب دیدم که در تعطیلایم مثل همان سال تابستان که رفته بودیم کوه و توی دشت گردش می کردیم که بی مقدمه باران اول قطره قطره و بعد سیل آسا باریدن گرفت و تا خود ماشین فقط دویدیم و قرار شد هرکی آخر رسید کباب پز را او جمع و جور کند ... باران که قطع شد از لای ابر یک دسته پر تو تازه آفتاب راهشان را به زمین باز کردند و ستونی از نور از آسمان به زمین افتاد و نمی دانم کی بود که گفت نگاه کنید انگار خدا دارد روی زمین با کسی صحبت می کند...

چشمم که باز شد این گله نور رت دیدم که ماسیده به دیوار. حتی خدا هم نمی داند که من زنده ام. دیگر خودم همشک دارم که زنده ام شاید مردن همین شکلی است همین جور که هیچ کس نداند که هستی . کاش حد اقل جسدم را جایی دفن می کردند یا می سوزاندند و یا هر کاری می کردند که دیگر از این زندان چند هزار ساله خلاص شوم. حتی نمی توانم زاویه دیدم را تغییر دهم نگاهم مانده روی یک پنجره و دیوار رو بروش همین هم از تاریکی بهتر است باز... پرستار مثل هر روز همان سساعت می آید سراغم چشمانم را میبید اخمی میکند و دست می کشد روش انگار چشم مرده ای را ببند و برایش طلب آمرزش کند ... فریاد می زنم من زنده ام ببین دارم نگاه می کنم دارم می شنوم . بوی اترت توی مشامم پیچیده چگونه بگویم که می توانم لمس کنم . حتی نمی توانم نفسم را حبس کنم شاید راحت شوم از این زنده بودن خدایا چه عذابی چه عذابی برای من در نظر گرفتی که جهنم را آرزو می کنم پرستار هم شک ندارد که توی کما هیچ نمی فهمم از دنیای بیرون . سوزن سرمم را چنان می کشد که درد توی سرم می پیچد و خم نمی توانم به ابرو آورم . او می رود باز من تنها توی اتاقم مانده ام مثل همیشه ... ساعت ها باید بگذرد تا خوابم ببرد توی تاریکی چشم خانه ام گوش می سپارم به سکوت و به همان یک گوله نور روی دیوار فکر می کنم از همه دنیا همانقدر برایم کافی است فقط همانقدر....

 

/ 103 نظر / 71 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آمِد

¸¸ . . . ¸,.,¸. . ... . . . . . . . . . . . . . . . . . . ¸,’ ¸,. . ¸ `-,”~-~’,¸,.¹-~-._¸,. سلام . . . . ) . ‘”¨ . .):. .`-,;:.`,’;;‘¸,.¹¯¸¸,.- . . .,-’ , , , , ,-‘;:.. . .`-¸;:.`,’--~’`,¯-.,¸_, . . (. ,•¸,-~’¨|;;;::.. .. . “-,;:/,`,-~-~¬¯. . . . . . .¸,..,¸ . . . . .¸,.-~--.¸_ . . . ¨`” . . . .|;;;:::.. . .. . ¯¯`*¬~---~~¬¬”``~-,;:;;`”~--~”:;;::,-“’’``¯¨` . . . . . . . . . \;;;::… . … , با بهترین آرزوها برایت... .... ¨`-,;;:;;::;;::;:;:`¬~-.¸ '``````````````/;;;:;::… ,, ..:;, :… ,, .. :;,:;,. . ., ¸ . . . .`,;;:;:::;:;:;;-~”`¨ , . . . . . . . .|;;::;:... .:; .:;;¸ . . ,, ..:;,, .. :. . ..:’ .. . . |;;::;;:;:;;”-~¬~-.,¸.-~’ . . . . . . . . . \;;::.. . `` .:;;;, . . . ,, ..:;, :… ,, .. :. . . . ,’`”~-,;;:;:;;.¸.,~--“`¨ . . . . . .¸.-~¬”`,-‘;:. . ..:;;::... .. .. . .. ..

عطایی

سلام دوست عزیز خوشحال میشوم بصرف یک استکان غزل پذیرای شما باشم ممنون[گل]

يلدا

با مشتی پر شترمرغ به روزم ... می نویسم تا نمک بپاشم بر زخمی که عین عشق است و شین شاهد و قاف قلم با احترام به عزیز صبوری و مدارا دكتر سيدمهدي موسوي قافيه‌ها را ول كن. به حاشيه نرو. بپر وسط متن منتظرت هستم می‌آیی؟

شاسوسا

مدتي بود به وب ات سر نزده بودي. هنوز هم ناز مي نويسي. [گل]

ساناز

سلام این آدرس لینک پرسشنامه آنلاین است. اگر جواب بدید و بفرستید ممنون می شم. https://spreadsheets.google.com/viewform?formkey=dDd6YUdJWFFHZUVROWlCQ2RpdG9uQXc6MQ

احمدجعفری لمراسکی

سلام وقتتون بخیر یه نگاه به وبلاگ زیباتون انداختم بسیار عالی زیبا وآموزنده می باشد امیدوارم موفق باشید باارسال عکس از طبیعت وسنت های مختلف از شهر وروستا می توانید از جوایز ارزنده سایت بهر ه مند بشید وقت طلاست به سایت ما هم یه نظری بنداز نظرتون در خصوص تبادل لینک را بفرمائید

مهتاب

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام[بغل] قالب وبلاگت مثه منه [تایید] عاشق نقاشی سارا شدم [هورا] سارا برای حل مسعله اومد و نقاشی کشید بعدش با هم سوار نکته شدیم و برگشتیم خونه انقد فریاد کشیدیم ولی کسی صدامونو نشنید بعدش عشق شدیم همه صدامونو شنیدن ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااچ[قلب][بغل][ماچ]

زینب مجنون یار

راز عشق مرا گل درگوش صبا گفت و غمم بِفُزود آنگه درهمه جا راز درد من و { قصة عشق تو بود }2 سلام وبلاگ قشنگی داری ازت ممنون میشه که منو لینک کنی تا شاید من اینطوری باعث بشی تا ابوالفضل به وبلاگ من سری بزنی و من به ابوالفضل برسم www.zeynabmajnoneyar.blogfa.com