یک احترام نظامی با ژست عسلی

 

پلیس و عسلبرای پلیسی که هر روز سر این چهار راه توی سرما کز کرده. صبح زود که از خانه خارج میشم هست و وقتی بر می گردم هنوز ایستاده...

آقای پلیس سلام. خیلی سردت شده ؟ پاهات درد گرفته که این پا اون پا میکنی یا کمرت خشک شد بس که از این سمت خیابان به اون طرف رفتی و برگشتی ماشین ها و آدم ها آمدند و رفتند و تا حالا که من تماشات میکنم کسی به تو نگفت خسته نباشی. دلت نمیگیره این همه مردم بهت دروغ میگن که جریمشون نکنی؟ پیشنهاد پول میدن انگار که اینجا ایستاده باشی برای کاسبی یا محتاج هزارتومنی های مچالشان باشی که اینجایی. جناب سروان چرا اخم کردی ؟ زندگی چرا این رنگی شد وقتی درست تموم شد. مگه نباید میرفتی سرکار و دنبال رشتت چرا گوشه این چهار راه نصیبت شد و فحش متور سوارای بی ادب و سردی این روزا ؟ چرا آه میکشی ؟ یاد چی افتادی ؟ یاد کجا یاد کی؟ کاش میشد برات یه شال گردن بافت. میشه؟ رئیسات که با بنز رد میشن بدشون نمیاد ؟ این روز ها آدم برفی ها هم یه شال و کلاه دارن ! یدفعه دیدم عصبانی شدی آخه یکی خیلی اذیتت کرد . خلاف اومد حرف بد می زد ازت طلب کارم بود . دیدم وقتی رفت هنوز زیر لب یه چیزی میگفتی شاید داشتی به خودت حرف میزدی یا با کس دیگه که اونجا نبود ؟ اینقدر پکر بودی  تا من خسته شدم و رفتم خونه و فردا که اومدم باز بودی و این پا اون پا می کردی و من عمدا از کنارت رد شدم و گفتم خسته نباشید آقای پلیس . لبخند زدی گفتی ممنونم صبح شما هم بخیر. توی دلم گفتم چقدر میتونی مهربون باشی وقتی کسی بهت خسته نباشی بگه. بعد برگشتم دودلی را گذاشتم کنار و گفتم این مال شماست. تعجب کردید٬ خیلی زیاد ! ذل زدید به شال چهار تای توی دستم بعد به من نگاه کردید که هنوز دستم به طرفتون دراز بود و گفتید ٬ اول لبخند زدید بعد گفتید ممنون نیازی نیست و دنبال جمله می گشتید ولی نیاز بود ببینید چقدر یخ کردید من هم یکی دارم خیلی گرمه خودم بافتم تعارف نکنید بفرمایید بگیرید . اما برای شما ممنوع بود ولی آخرش قبول کردید و من اونقدر خوشحال شدم که بیشتر از شما تشکر کردم که سرخ هم شده بودید ؟ دلم میخواست بایستم و بپرسم رنگش را دوست دارید یا اینکه با آب داغ نشوریدش ولی نخواستم نظر کسی جلب شه این بود که تند رفتم و برنگشتم که ببینم تا کجا نگاهم می کنید دلم میخواست براتون یه احترام نظامی بدم جلو آینه دستشویی گاهی اینشکلی دستم را میارم بالا تا کنار پیشونی و یه چشمک به خودم میزنم. بهم میاد... آخرش که برگشتم ببینم دور گردنتون انداختید یا نه دیدم بنز فرماندتون اییستاده و دارن سوال جوابتون می کنند . یهو دلم ریخت و یک سوزی همون موقع اومد که عرق رو پیشونیم یخ بست. شال تو این دسستون بود یه دست دیگتون همون که از سرما توش حاه می کردید به احترام نظامی بالا بود. این آخرین تصویری هست که تو ذهنم هست. از فردا شما دیگه سر اون چهار راه نبودید برف می بارید و یه پلیس دیگه دستاشو مشت کرده بود و این پا اون پا می کرد و خیلی سردش بود...

 

برای دوستای کندوی من . گلهای عسل دوستم :

چند وقت مریض بودم . دلم هم گرفته بود . من همه دوستای خوبم را توی کندو ثبت کردم ولی کسی به کندوی عسل لینک نکرده . چرا به اینجا یه لینک عسلی نمیدید  ؟

 

/ 49 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهره اعتضاد

مرسی که سر زدید.[لبخند] لینک وب لاگتونو میزارم. خوشحال میشم شما هم لینک کنید.[لبخند][قلب][گل]

سعید(یادگارهای یک درخت)

سلام خیلی از متنهات رو خوندم این متن رو که خوندم یا یه خاطره از یه دوست افتادم حتما توپست بعدی می نویسم و این مطلب تو رو هم اولش لینک می کنم خوش باشی

سعید(یادگارهای یک درخت)

سلام گفته بودم واسه این مطلبت یه خاطره می زارم گذاشتم و تو این پست هم کامنت گذاشتم که اگه ندیدمت بزارم به هوای ندیدن دلم برای پروانه بد گرفت هر چند من نمی دونم

عباس

یک احترم نظامی با ژست عسلی رامک هم دانشگاهیمون بود. تو همین شرکت کار میکرد . من که اومدم تو این شرکت اون بنده خدا باید میرفت پا می چسبوند. چون لیسانس داشت... عسل من مطالبتو میخونم و ناخودآگاه همون موقع یعنی همین الان اینجا شروع میکنم نوشتن واسم خیلی جالب شده... بقیشو تو وبلاگم بخون جالبه [گل]

سهیل

سلام- فقط یه چیز میتونم بگم و اونم اینکه محشر بود. واقعا عالی بود. خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم خیـــــــلی. واقعا محشره. خیلی وب عالیی داری. من لینکت کردم. همیشه بهاری باشی.[گل][گل][گل]

مارال

خوبه

مریم

سلام شما... شما... شما واقعا عالی هستید.من تاحالا توی اینترنت چنین مطلب پاک و حقیقی رو ندیده بودم.من واقعا خوش حالم که چنین افرادی هستن که حقیقت رو می گن.شما واقعا من و تمام ایرانی ها رو خوش حال کردید مر30

سلمان

سلام خانوم عسل خوب می نویسی انتظارشو نداشتم! امیدوارم تو راه جدید ی که انتخاب کردی موفق باشی بیا شمال خوشحال می شم