داوطبان گرامی وقت تمام شد !

 

پرش با چترمی خوام یکی از رازهام رو فاش کنم ...

می دونم مسخرم می کنید ٬ می دونم کمی عجیبه ولی واقعیت اینه که این موضوع داره روز به روز بیشتر افسردم میکنه !

همیشه دلم می خواست با چتر از یه هواپیما از اون نوک آسمون بپرم . یه فاصله ای را سقوط آزاد کنم و بعد چترم را باز کنم و کنترلش کنم تا اونجایی که می خوام پام به زمین برسه...

هیچ وقت این امکان برام پیش نیومد ولی می دونستم هر وقت بخوام می تونم این کار رو بکنم . فقط وسایل و شرایط جور نیست....

ولی حالا دارم شک می کنم به تونستنم . میگم نکنه داره زمانش می گذره و یه وقت به خودم بگم دیگه ازم ساخته نیست !

چه حس بدیه که بعضی کارا ازتون ساخته نباشه !

 به بعضی کارای مورد علاقتون یا کارایی که دوست دارید انجام بدید و تا یه زمانی امکانش هست یه لحظه فکر کنید ! این دنیا چقدر وقتش کمه... مثل  کنکور میمونه که این همه براش زحمت کشیدی و می بینی کلی سوال بلدی جواب بدی ولی وقت داره تموم می شه ! آخر جلسه دیگه هیچ اهمیتی نداره بلد بودی یا نه ... وقتی از چیزی که داری استفاده نمی کنی چه فرقی داری با کسی که اونو نداره... تو که حس عاشق شدنت را داری از دست می دی تو که حوصلت و اعصابتو از دست دادی تو که داری بی خیال مزه چیزایی میشی که براشون می مردی .. . با تو ام حواست هست...؟

 

آقاجون که معلوم نبود از کی بیداره سرحال و جست و خیز کنان عزم ورزش صبح گاهی کرده بود و آماده بود بره پارک با بقیه بدوه... از شما چه پنهون یه دست لباس ورزشی نو هم گرفته بود که دیگه چیزی کم و کسر نباشه...

هیچ وقت چهره توی هم رفتشو فراموش نمی کنم وقتی نرفته برگشت و حالش گرفته بود. گفتم چی شد؟ شما که تازه رفته بودید. نگام کرد و گفت هیچی! تا رفتم چند متری با بقیه بدوم یکی بهم گفت صف پیرمرد ها اونطرفه...

 

/ 106 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریبا

سلام عسل نازنین [لبخند] احساس زیبایی داری و زیبا بیان نمودی ولی هیچوقت برای هیچی دیر نیست [لبخند] موفق باشی و با افتخار لینکت می کنم [گل][گل][گل][گل][گل]

سارا

سلام عسل جان خوبی؟ طفلی اقاجون! همیشه زود دیر می شه.

آزادی طلب

همه رازها دوست من يه روزي بيان ميشن... حتي رازهايي مثل زنداني شدن دوستان بيگناه ما حميد و سعيد صورتي... ميدوني خبرهايي هست كه نميشه شنيد.. جايي گفته نميشه!!! اون موقع وقتي که جايي درج نميشن ، بايد کجا شنيد؟ مثل موضوع زنداني شدن خيلي از متفکرين ... خبر داري؟ .... سعيد صورتي و حميد صورتي رو ميشناسي؟ آدمهايي از لحاظ اخلاقي و فكري و مذهبي سالم .... . بيگناه هم باشي اسيري! ياد موضوع قتلهاي زنجيره اي افتادم... لطفا به دو لينك زير سر بزن.. نوشته كاملا http://saeed-hamid.blogfa.com http://aaleyasin-saeed.blogfa.com خيلي هاي ديگه هم هستند كه در گيرند..

عباس

حس اسیر بودن در زمان و وابستگی به شرایط حس قریبیه . بالاخره 2 سال پیش همین روزا بود که منم با چتر پر.... عسل جان مطالبتو خوندم خوشحال میشم تبادل لینک کنیم مطالبت جواب از دل می خواد چون طولانی میشه با اجازت با عنوانهای خودت تو وبلاگم میذارم که راحت پیداشون کنی. [گل][گل]

فائزه

سلام اگه تما یل داشتین تبادل لینک کنیم البته اگه قابل دونستید در ضمن من همون ترنم هستم که اشتباها وب لاگم رو حذف کردم و دوباره می خوام از نو کار کنم لطفا جای آدرس قبلیم این رو بذارین[گل]

جلال

سلام . پریدن و مدتی احساس آزاد بودن لذت زیادی داره . شاید تو واقعیت نتونین با چتر بپرین ، اما تو تخیل میشه . تخیل مال شماست ، هر جوری که می خواین رغمش بزنین . قبل از خواب خیلی بهتر میشه رفت توی تخیل . شب قبل از خواب چشماتون رو ببندین و برین تو تخیلات خودتون . فعلا خدا حافظ