اسم اعظم

دوستی دارم که در دانشگاهی عالی کامپیوتر خوانده و برنامه نویس قابلی است . از همان بچگی ریاضیاتش عالی بود! بعد معلوم شد که منطقش هم دست کمی از آن ندارد و قدرتش در برنامه نویسی زبان های مختلف کامپیوتری هم این ادعا را ثبات کرد که این بشر با یک کامپیوتر قادر است هر کاری بکند.

گاهی برای شرکتی سفارشی کار می کرد گاهی برای دل خودش ، یک وقت برنامه موبایل می نوشیت یک روز برای پیش بینی بازار سهام دست به تجربیات جالب می زد. 

مدتی ازش بی خبر بودم تا چند ماه پیش دیدمش به حالی نزار که بعد معلوم شد که این حال از آثار پروژه جدیدش حادث شده . 

آن روز ها روی اسم اعظم کاری می کرد ! "در کتاب ها آمده اسم اعظم به اعتقاد بعضی، یکی از نام‌های خداست که با بر زبان آوردن آن هر خواستهٔ گوینده برآورده می‌شود. این اسم را کسی نمی‌داند، ولی در طول تاریخ کسانی مدعی دانستن آن شده‌اند و روش‌هایی برای کشف آن پیشنهاد شده‌است." در طول تاریخ خیلی ها دنبال این اسم گشتند. شیخ بهائی مدعی بود که در هفتاد و یک سالگی اسم اعظم را کشف کرده‌است.

حال این دوست برنامه نویس ما به قول خودش داشت برنامه ای می نوشت که قادر باشد با الگریتم های خاصی اسم اعظم را بیابد و اگر این اسم پیدا میشد چه شدن ها که با آن نمی شد!

شب و روزش را گذاشته بود پشت کامپیوتر و در کنارش هم هرچه می یافت می خواند و تحقیق می کرد که راز اسم اعظم چیست . عده ای می گفتند "برخی خواندن کلمات قرآن از سر و ته را برای کشف اسم اعظم پیشنهاد می‌کنند، یعنی خواندن اولین کلمه، بعد آخرین کلمه، بعد کلمهٔ دوم و بعد کلمهٔ ماقبل آخر، تا این که یک کلمه باقی بماند و آن اسم اعظم است."  جای دیگر خوانده بود "سیّد اَجَل سیّد علیخان شیرازى رِضْوانُ اللَّهِ عَلَیْهِ در کتاب کلم طیّب نقل فرموده که اسم اعظم خدایتعالى آنست که افتتاح او اللَّه و اختتام او هُوَ است و حروفش نقطه ندارد وَلا یَتَغَیَّرُ قَرائَتُهُ اُعْرِبَ اَمْ لَمْ یُعْرَبْ واین در قرآن مجید در پنج آیه مبارکه از پنج سوره است بقره و آل عمران و نساء و طه و تغابن شیخ مغربى گفته هر که این پنج آیه مبارکه را وِرد خود قرار دهد و هر روز یازده مرتبه بخواند هر آینه آسان شود براى او هر مهمّى از کُلّى و جُزئى بزودى انشاءاللَّه‏ تعالى". 

می دانست اسم اعظم باید یک جوری کار کند ! بخوانیش یک نشدی را شد می کند، مثل ورد و جادو هر چیزی را ممکن کند خلاصه این دوستم می خواست یک منطقی را غیر منطقی یا غیر منطقی را منطقی کند برایش و هر بار که برنامه اش را اجرا می کرد و کامپیوترش پس از ساعت ها پردازش یک سری اسم را که ممکن بود اسم اعظم باشند بیرون می داد  آن ها را بلند بلند می خواند تاسی به هوا می انداخت و از تاس می خواست که روی شش بنشیند و مبنا این بود که هر تاسی چند بار با یک اسم شش آورد آن اسم اسمی دیگر است.

نه فقط از راه های کتاب ها و شنیده ها که خود هم با ذهنی خلاق چند ماه هر راهی را امتحان کرد . مثلا تمامی جایگشت حروف را که ممکن بود برای کلمات با تعداد حروف مختلف تشکیل داد! برنامه اش کلمه را پردازش کرده می خواند و تاسی مجازی را فعال می کرد و نتایج را ثبت می کرد و کلماتی که شش می آوردند را جدا می کرد و در دور دوم از بین شش آمده ها این روند را تکار می کرد و باز از نو... با سیستم های امروزی این کار ماه ها به طول می انجامد زیرا که جایگشت حروف هزاران هزار کلمه را به وجود می آورد و دوستم مطمئن بود یکیش همان اسم است که اولیای الهی به وسیله آن دست به تصرفات غیر طبیعی و خوارق عادت می‌زنند و به حاجات می‌رسند. اگر من و شما بودیم پیش از این ها در مانده می شدیم اما او خسته نشد که نشد و شک نداشت اگر اسمی جادویی باشد باید از این جعبه جادو در آید !

مدتی بود که پرژه ای قبول نمی کرد و کاری جدی هم نمی گرفت . شک نداشت تا آن راز سر بمهر را کشف کند هر چه از دست داده چند چندان به دست خواهد آورد پس خیلی پی کار ها را نمی گرفت سرش توی کار خودش بود و در نتیجه درآمد مکفی اش هم کم کم به درآمد ناچیز و این اواخر به مصرف از پس انداز روز مبدا رسیده بود . 

مدتی گذشت دیگر خبری ازش نگرفتم تا دیروز که اتفاقی نگاهمکان به هم تلاقی کرد ! بعد از سلام و تعجب و کوه به کوه نمی رسد ... بی مقدمه از اسم اعظم پرسیدم که آخر چه شد؟ یافتی ؟ آبی زیر پوستش رفته بود رنگی توی گونه هایش دویده بود چشمان خسته سابقش درخششی داشت و صدایش نه از ته چاه که قوی شده بود و لبان نالانش به لبخندی شکفته بود و فشار دستش در دستم به آدم ها قوی و خوش بنیه می مانست و دیگر شباهتی به قبل نداشت . پیدا بود که به قول معروف ایامش به کام و است اوضاع بر وفق مراد . بدون شک اگر کسی اسم اعظم را یافته بود جز این شکلی نبود که این دوستم شده بود پس از کجا معلوم که نیافته بود آنچه را که شیخ بهایی در هفتاد و یک سالگی بدون کامپیوتر و برنامه نویسی یافته بود شاید اگر شیخ هم اینترنت و لپ تاپ داشت و مختصری کد نویسی می داست سال ها زود تر به اسم اعظم پی برده بود...

در هر منبعی که از این اسم گفته شده آمده است این نام را آنان می فهمند که هرگز به کسی نخواهند گفت ! ولی مشتاق بودم بدانم عاقبت چه یافته ؟ پرسیدم یافتی ؟ گفت : بله آخرش پیداش کردم . مشتاقانه پرسیدم با کدام برنامه در کدام محیط با چه زبانی آخرش نوشتیش . لبخند زد که با هیچ کدامشان ! گفتم با کامپیوتر نیافتی ؟ گفت چرا ! یک روز خسته پریشان چهار پنج هزار تا از اسم های خروجی برنامه هایم را پرینت گرفتم و همه را برداشتم و رفتم توی پارک روی یک نیمکت نشستم تا طبق معمول تستشان کنم که کدام اسم برایم شش تا شش می آورد پشت هم ! کفگیرم ته دیگ خورده بود هر روز که این اسم پیدا نمی شد بیشتر توی بدهی فرو می رفتم ! دنیای خواب بیداریم شده بود گشتن و ترکیب حروف و یافتن و ساختن کلمات جدید و آزمایششان اما هر بار تاس من به تصادف روی یک عدد می نشت حتی تا پنچ شش پشت هم پیش رفتم ولی این هم باز شانسی بود و نه از خواص اسمی که زیر لب زمزمه می کردم . تا آن روز که مردی دوره گرد مرا به حال تاس پرانی دید و کنجکاو شد! وقتی فهمید شش تا شش می خواهم تاسی از جیبش در آورد و گفت شش هزار تومان می گیرم برایت شش بار تاس می اندازم که پشت هم روی شش بنشیند . هر چه در جیب داشتم دادم تا ببینم چه می کند و او با گرفتن هر هزاری یک بار تاس می انداخت و تاسش بی لغزشی روی شش می نشست ! باور نکردنی بود . طوری تاس را به هوا و می انداخت که چرخ بزند بنشیند روی همان عدد که خودش میزان کرده . گفتم برادر من تا پای جان مدت هاست دارم برای رسیدن به این نتیجه تلاش می کنم تو چه کردی؟ چه خواندی ؟ من چه کنم که هر چه بخواهم این تاس روی شش بنشیند ؟ گفت شش بار که سهل است تا فردا هم تو پول بدهی با هر هزاری من برایت یک شش می آورم ! 

به اینجا که رسید عرق سردی تنم را لرزاند انگار که من هم در سیر و سلوکی فهمیده باشم اسم اعظم چیست و به راز سر به مهر دوران بی مقدمه پی برده باشم مات و مبهوت ماندم و دوستم که فهمیده بود گفت آری دوست عزیز من تا تمامی کلمات هفت حرفی را هم کنکاش و جستجو کرده بودم بی خبر از آن که اسم اعظم سه حرف بیشتر نداشت ! همان سه حرف که بار ها هم به زبان آورده بودم . اسم اعظم سه حرف دارد: پ و ل !

 

 

/ 32 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ذوالفقار شریعت

سلام با شعری برای آریو برزن روح مقاوم کوهستان ، به روزم و چشم انتظار شما عزیز .

حسین

کار هر بز نیست خرمن کوفتن گاو نر می خواهدومردکهن

ممد

علم بهتر است یا ثروت؟

سارینا

با سلام فروشگاه اینترنتی سارینا اماده تبادل لینک با شما دوستان عزیز میباشد برای تبادل لینک به قسمت (پیوند ها) در سایت بروید sarinashop.ir اگه مایل به تبادل لینک هم نباشید باعث افتخار ماست که از فروشگاه سارینا بازدید کنید با تشکر

انجمن غزل جوانان خوزستان

با درود. وبلاگ انجمن غزل جوانان خوزستان راه اندازی گردید. گذر و نظر مستمر حضرتعالی و تبادل پیوند موجبات امتنان خواهد گردید.

::خانه اندیشه::

هفته دفاع مقدس یادآورد دلاوریهای مردان مرد-اسطوره های جاویدان میهن،حماسه آفرینان کربلای جبهه های ایران را گرامی می داریم. شادی روح امام و شهدا صلوات

انسی

سلام وقت به خیر مطلبی که راجع به اسم اعظم نوشته بودین اصلا جالب نبود یعنی اینکه آخرش حس بدی به آدم می داد یه داستان راجع به فضیل عیاض هست در مورد ایمان آدمها اون رو حتما بونید

رضا

واقعا که... با خودت چی فکر کردی؟ چطور به خودت اجازه میدی که با همچین موضوعی شوخی کنی؟ اونم در باره چیز کثیفی به اسم پ ول؟؟