آدمک

سالها پیش وقتی هنوز مدرسه هم نمی رفتم سر کوچه مان با دوستم توی دنیای خودمان بازی می کردیم که زنی از آن سوی کوچه آمد لبخندی به ما زد و یا تکه ای ذغال روی فرورفتگی بدنه سیمانی تیر برق آدمکی کوچک و پر رنگ کشید و رفت . زن را نمی شناختم و هرگز نیز نشناختم. آن وقت نفهمیدم معنی کارش چه بود با خود فکر کرده بودم این هم یکی از کار های بزرگتر هاست که من از آن سر در نمی آورم و بعد ها خواهم فهمید. آن قسمت از تیر چراغ باران گیر نبود آفتاب هم خیلی روش نمی تابید که آدمک به این زودی ها پاک شود. همه این سال ها هر وقت از سر کوچه گذشتم توجه که کردم هنوز سایه محوی از آن همانجا بود و هست. حالا خیلی روز از آن وقت می گذرد. نمی دانم !  شاید اصلا بزرگ نشده ام که هنوز اغلب  به آدمکی فکر میکنم که زنی سال ها پیش روی تیر چراغ برق کشید و رفت....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 34 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سلام. چه قشنگ. مطالبتون خوندنی بودن. به منم سر بزنین.

شب اول قبر

سلام.... راستش گفتی اونموقع نفهمیدی منظور اون خانوم چی بود..... الان یعنی فهمیدی منظورش چی بوده؟؟؟؟ من که نفهمیدیم

زینب

سلام. شاید هم اون زن آدم بزرگ نشده بود ... [گل]

ذاتما

سلام وبلاگ زیبائی دارید به ما هم سر بزنید

l3ehnaz

سلام ...... بعد از غيبت کوتاهي با آپديتهاي جديد در خدمتم بهم سر بزن 1.دانلود کتاب تاریخ تمدن پارسها و مادها 2.موزيک ساسي مانکن ( Mosholina Kooshan ) 3. موزيك Teairra Mari Ft. Kanye West به نام Diamonds 4. موزيك محسن غلامي به نام شوخي 2 5. بيوگرافي آنجلينا جولي 6.حيرت انگيز ترين وقايع جهان 7. ابتكار در طراحي در ساختمانها